Thursday, 15 March 2012

عید نوروز در میان ایل قشقایی


عید نورو در میان مردم قشقایی
ساعت ٢:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/٢٦   کلمات کلیدی: نوروز در میان قشقایی ،نوروز بایرام ،عید نوروز ،چشن نوروز
زندگی در ایل قشقایی به صورت کوچ روی است. پاییز و زمستان ها  برای حفاظت خود و دامهایشان از سرما در گرمسیر سکونت موقت دارند و بعد از فصل زمستان به سوی سرزمین های ییلاقی خود در مناطق سردسیر حرکت می کنند و بهار و تابستان را در آن بخش زندگی می کنند. معمولا  با توجه به وضعیت آب و هوا و علفزارها زندگی در گرمسیر تا اواسط فروردین ادامه دارد. و عالبا ایام نوروز و جشن آن را در همین دیار برگزار می کنند. و به سبب تعادل هوا و زاد و ولد گوسفندان در ایام بهار هز چند زحمت آنان به ویژه زنان بیشتر است اما اوقات آن ها خوشتر و شاد تر سپری می شود. 
عید یا جشن نوروز در میان ترکان قشقایی به نام نوروز بایرام رواج دیرینه دارد. و شاید یکی از مهمترین روزهای به یاد ماندنی و بهترین روز شادی آفرین در میان مردم  ایل باشد. نوروز همراه نو شدن طبیعت است که برای مردم عشایر حکم زندگی از نو دارد. و این روز پیام آوری است برای آنان که روزهای سرد زمستان سپری شده است و سرمای کشنده برای زندگی کوچ روی به پایان رسیده است. اگر زمستان پربرکت بوده و باران کافی باریده باشد، معمولا در قشقلاق عشایری که در حوزه های گرمسیری قرار دارد، بهار زود تر فرا می رسد و همه جا علف زارها سبز و گلهای لاله وحشی که مردم به آن نوروز گلی می گویند (چون که هنگام نوروز هویدا شده و همه جا را غرق گل می کند)، شادی مردم عشایر بیشتر و روحیه شان  بهتر خواهد بود. باران رحمت خدا ست که بر این بندگان محتاج رحمت خود هدیه می دهد. و مردم قشقایی از جند روز مانده به عید از  سکونت در دامنه کوه ها و یا دره ها که معمول است و برای پناه گیری و ایمن بودن از باد و توفان انتخاب می شود به دشت های سبزه روییده و مسطح کوچ  کرده و یورت تازه ای را انتخاب می کنند و خود را برای ایام عید  و هم چنین برای حرکت به سوی سردسیر آماده می کنند.
بهار فصل تحرک بیشتر و دارای هدیه های طبیعی برای دام این گروه از مردم است که زندگیشان به رونق و توسعه دام هایشان بستگی دارد. و به همین دلیل به شکرانه روی خوش طبیعت نو، آن ها این روز و روزهای چندی بعد از آن را خوش می دارند. و مراسمی برگذار می کنند.

قشقایی‌ها همچون دیگر مسلمانان شیعی مذهب  ایرانی دارای اعیاد مذهبی و مراسم ملی هستند. یکی از این مراسم که قبل از عید نوروز برگزار می شود، مراسم جشن اسفند ماه است که اسفند نمایانگر بهار در ایل است.
روز قبل از تحویل سال مردم ایل  با آرد و روغن و خرما حلوای مخصوصی تهیه کرده و به عنوان آخرین روز سال برای مردگان خیرات می‌کنند و این روز را «عرفه» می گویند. و اگر قبرستان و یا امام زاده ای در جوار آنان باشد به آن جا می روند و فاتحه ای می خوانند.
شب عید معمولا از میان بره های پاییزه خود یکی را انتخاب می کنند و برای شب عید سعی می‌کنند شام مرتب و مفصلی نظیر بره پلو یا مرغ پلو داشته باشند.  شب عید باید حتما همه  کس در خانه‌ خودش باشد و اگر در سفر هستند تلاش می کنند که به خانه برگردند و  معتقدند اولین شب سال نو ضمن داشتن اجاقی روشن با غذایی کامل سبب رونق و ادامه آن در سال خواهد بود. وباید جمع خانواده با صفا و صمیمیت به گرد هم حلقه زنند. و شب را با آواز خوانی و نی زنی با همسایه ها سپری می کنند.
روز اول سال با فجر سحری زنان و دختران از خواب بر می خیزند و کارهای عادی خود را از قبیل نان پزی شیر دوشی را انجام داده و سعی می کنند که با بقیه اعضای فامیل  شاد و خندان بوده و با هم روبوسی کرده و شاد باش نوروزی به هم می گویند. حتی اگر مریض باشند دارو نمی‌خورند، کوشش می‌کنند با خانواده‌های خود درگیری پیدا نکنند اگر عزادار بوده‌اند لباس مشکی را از تن خارج می کنند. اگر از بستگان کسی فوت کرده باشد اول به منزل آنها برای عید دیدنی می روند و لباس عزای آن ها را عوض می کنند. عشایر روزهای عید چادرهای خود را با فرش‌ها و گلیم و جاجیم های رنگین تزیین می‌کنند. آویز های رنگین(گوکپول) بر دیرک های چادر آویزان می کنند.
شب قبل از تحویل سال مقداری حنا خیسانده و آخر شب که بچه ها در خواب هستند به دست آنها می‌مالند، بچه ها صبح که بیدار شدند متوجه رنگین شدن کف دست خود می‌شوند. صبح روز عید زودتر از همیشه بیدار شده، و لباس های نو خود را خورجین ها در آورده و خود را نو نوار می کنند.
زنان و دختران لباس ها ترکی قشقایی شامل پیراهن و چندین دامن پرچین و کلجه(کت) و پاپوش نو و روسری زیباست می پوشند و در میان گلهای زیبای وحشی و بوته های خوش منظر دشت و دمن را زیبا تر به نمایش می گذارند.
 کوچ روان معمولا به صورت های خویشاوندی در یک مکان گرد هم اتراق می کنند، و این گروه های هم ریشه را اُوبه می گویند که غالبا شش و حداکثر تا ده چادر در کنار هم هستند و همه با هم نسبت های نزدیک و دور دارند.مراسم دید و بازدید عید قبل از ظهر و در میان خویشان شروع می‌شود اولین بار به منزل ریش سفید خود که غالبا هدایت اوبه را بر عهده دارد می روند. و تقریبا همه یک جا جمع می شوند . و  بعد از آن به چادرهای اقوام نزدیک تر زود تر می روند پس از دست بوسی و تبریک گویی و پذیرایی بوسیله شیرینی‌های محلی که معمولا نان شیرین (یوخه)، گندم برشته، آجیل شیرین، شیرینی، گردو، قصبک(خرمای خشک شده)، انجیر، کشمش که معمولا جیب بچه‌ها را هم پر می کنند (امروزه شیرینی و کیک و .... هم موجود است.) بچه‌ها از بزرگان طوایف و خوانین عیدی می‌گیرند. و اعضای خانواده نیز با هم هدایای خود را رد و بدل می کنند.
بعداز ریش سفید و یا کدخدا، از بزرگان فامیل شروع کرده و چادر به چادر به همه بستگان سر می‌زنند در روزهای بعد پذیرای میهمانانی می شوند که اوبه های دور و نزدیک به دیدن آن ها آمده اند. و آن ها هم باید برای دیدن کسان و خویشان و آشنای خود که در دیگر آبادی ها ساکن هستند به دیدن آن ها بروند. و مرسوم است که برای دیدن خویشان نزدیک که در اوبه های دیگر هستند، عیدی مانند یک بره یا بزغاله و  .... به خود می برند.
  و اگر نشیمن خان نزدیک به اویه باشد گروهی از مردان به دیدن خان طایفه می‌روند معمولا بره یا بزغاله یا جاجیم به عنوان عیدی تهیه کرده دست جمعی به حضور بزرگان ایل می‌روند. خوانین می‌دانند که حدود 200 _ 300 نفر باید به دیدنشان بیایند و از قبل خود را آماده می‌کنند و چادر های مخصوص میهمانان را مرتب کرده و برای پذیرایی آماده می شوند. این گروه های عازم به دیدن خان با شال و آرخالق های خاص ایلی(که اینک بسیار نادر شده است) بر اسب های زین کرده با جل های زیبا سوار شده و  به حرکت در می آیند و جوانان دست به نمایش و اسب دوانی کرده و با تفنگهای خود شیلیک می کنند. و از میان اوبه را می افتند و نزدیک هر یک از اوبه های دیگر نیز این نمایش و شادی را تکرار می کنند. و در برخی نقاط که اوبه ها به هم نزدیک و تعداد زیاد باشد در ایام نوروز مسابقات اسب دوانی و تیر اندازی راه می اندازند و همه به تماشا می روند.
در این ماه در منطقه قشلاق به علت تغییر درجه هوا و سرسبزی طبیعت و زادوولد دام‌ها و وفور لبنیات، چادر نشینان با روحیه بهتر از پیش جلوه می‌کنند. به همین منظور است که شب اول اسفند ماه مقداری جوهر قرمز در آب حل کرده و قسمتی از پشت و پهلوی گوسفندان را رنگ آمیزی می کنند چون طبیعت زیبا و رنگین شده است، گوسفندان هم باید تغییر چهره بدهند در زمانی که خشکسالی است از این مراسم و جشن خبری نیست.
این رنگ کردن کوسفندان در بیشتر کشورهای هند و اروپائی دیده میشود.  در سفری که در اسکاتلند و ایرلند و مناطق کوهستانی انگلستان رفته بودم،  در فصل بهار در دامنه های سیز کوهستان ها و دشت ها  این رنگ آمیزی گوسفندان را در آن دیار مشاهده کردم
علاوه بر رنگ کردن گوسفندان در جشن اسفند ماه در میان مردم قشقایی رسم بر این است که هنگام عصر دختر بچه ها مقداری علوفه‌خشک و خار و خاشاک از بیابان جمع آوری کرده و با غروب آفتاب آنها را در محلی آتش زده و در اطرافش شادمانی می‌کنند هنگامیکه آخرین شعله‌های آتش در حال خاموشی است، اطرافش را سنگ چین می‌کنند تا باد خاکسترش را به هم نریزد.
هر خانواده‌ای پیش خود نیت می‌کند که سال آینده چه خواهد شد. صبح روز بعد به خاکسترها نگاه می‌کنند در وسط آن معمولا گودال هایی کوچک که شبیه جای پای گوسفند یا شتر است و بر این اعتقاد که در سال آینده شتر یا گوسفند به شانس آنها می‌آید.
معمولا خواستگاری ها و عروسی ها و حتی چشن های ختنه سوران قشقایی در عید نوروز مورد گفتگو و توافق قرار گرفته در ماه های بهار صورت می گیرد. و اگر جشن عروسی در میان کسان و یا آشنایان در همان اوبه یا اوبه های همجوار باشد، شادی جوانان دو چندان می شود چون با شرکت در این عروسی ها که معولا یک هفته به درازا می کشد، اوقات خوشی را می گذرانند. با پوشیدن لباس های رنگا رنگ و در میان سبزه زارها دلنشین و گل و بوته های رنگین جلای دیگری به طبیعت و به مردم آن عرضه می کنند.سال نو بر همه شاد و خجسته باد. بایرامیز مبارک

Wednesday, 14 March 2012

نوروز باستانی بر همه خجسته باد



سال نو بر همه خچسته باد




آید بهار و پیرهن بیشه نو شود                         نوتر  بر  آورد گل  اگر ریشه نو شود
زیباست روی کامل سبزت کلاه نو               زیباتر آنکه در سرت اندیشه نو شود
نو روز سال نو بر دوستان نو و خجسته باد. در سال نو، همه آرزو کنیم که جملگی دارای اندیشه های نو برای نوآوری و نوسازی در زندگی  و آباد سازی ایران زمینی نو  باشیم.
نوروز دّرداری(فولادی)

Friday, 9 March 2012

نگاهی به پیشینه ایل قشقایی در تاریخ ایران


نگاهی به پیشینه ایل قشقایی در تاریخ ایران
ساعت ۳:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/۱٩   کلمات کلیدی: ایل قشقایی ،طایفه شاهی لو ،شاه عباس صفوی ،تاریخ قشقایی
قدیمی ترین نوشته ای  که در مورد ایل قشقایی در ایران زمین  به دست آمده است کتابی است؛ به نام کتاب جامع التواریخ حسنی، تالیف تاج الدین حسن ابن شهاب یزدی،  این کتاب در سال های  ۸۵۵-۸۵۷ قمری(831 تا 833 شمسی) نگارش یافته است.در قسمتی از آن که مربوط  به احوال باز ماندگان و شاهزادگان تیموری در سالهای 543 ه ق(528 ش) اختصاص دارد ؛ ذیل اطلاع در باره حکومت سلطان ابراهیم در شیراز اینطور نوشته است:
"بای قره چون به حوالی شیراز رسید سلطان ابراهیم لشگر بیرون آورده مصاف دادند. لشکریان ابراهیم غیبت نمودند و سلطان ابراهیم هزیمت یافته به ابر قوه آمد و بای قره پادشاه شد. بر حسب قرار چون به گندمان رسید احشام قشقائی معلوم کردند و اورا گرفته پیش امیر زاده رستم بردند. او اعلام سریر اعلی کرد."
بنا بر این نوشته؛ قوم قشقایی سال ها قبل از سنه 543 ق (528 ش) در جنوب ایران حضور داشته است. اما متاسفانه از سوابق آن ها در ایران ، قبل از این ناریخ نوشته ای تا کنون به دست نیامده است. اما در مورد پیشینه باستانی آن ها در قرون قبل از میلاد در سر زمین آسیای صغیر اسنادی یافت شده است که در بخش «تاریخ باستانی قوم قشقایی » چداگانه نوشته و خواهم نوشت. اما با در نظر گرفته نوشته تاج الدین حسن بن شهاب یزدی، این امر مسلم است که اقوام ترک زبانی به نام ایل قشقایی ، بیش از پنج قرن قبل از صفویان در منطقه فارس بوده اند و آن چه که پاره ای از پژوهشگران نوشته اند که ایل قشقایی در آذربایجان بوده و توسط شاه عباس به فارس کوچ داده  شده است،  نمی تواند درست باشد. 

 اما یک چیز مسلم است، و آن این که افرادی که توسط شاهان صفوی و بعد از آن توسط دیگران از جمله سلسله قاجار منصب ایلخان گری قشقایی را به دست آوردند، از میان مردم  بومی قشقایی و از میان اقوام تابع ایل قشقایی نبوده اند و بلکه  از میان گروهی  ترک زبان بودند که شاه عباس به دلایل سیاسی و امنیتی، آن ها را از سپاه شاهی لو  به دیار فارس اعزام نموده بودند. هر چند که آنان بعدا با  انتخاب همسرانی از خانواده های قشقایی به ویژه ایل کشکولی پیوندهایی با مردم قوم قشقایی به همزدند و نهایتا  مانند ده ها طایفه و ایل دیگر در ایل قشقایی مستحیل شدند. و سر انجام به قشقایی شهرت پیدا کردند.
امیر قاضی (غازی) ، یکی از فرماندهان ترک و  از سرداران شاه اسماعیل و عضو سپاه شاه لو  در آدربایجان بود.پسر امیر قاضی «شاه لو »که به نام قاضی آقا  «شاه لو» معروف شده است نیز در سپاه شاهی لو خدمت میکرد. قاضی آقا توانست گروه هائی از ترکان را  در آذربایجان به دور خود جمع کرده و بر آنها ریاست کند.و در دربار شاه اسماعیل مقامی به دست آورد. اصل و نسب و پیشینه امیرقاضی به درستی روشن نیست، گفته شده است که از ترکان آق قویونلو بوده اندف اما احتمال غالب این است که اینان از ترکان مهاجر از ترکیه عثمانی بودند که هنگام در گیری شاه اسماعیل با عثمانی آن ها به ایران کوچ کرده و به خدمت شاه اسماعیل در آمدند. و لقب شاه لو را نیز به سبب خدمت در سپاهی به همین نام  که به طرفداری از شاه تشکیل شده بود کسب کرده ااند.
در سال 880 تا 902 شمسی (سالهای ۹۰۷ تا ۹۳۰ قمری ) در زمان حکومت شاه اسمائیل صفوی ، تعدادی از قبایل ترک برای حفاظت از مرزهای ایران در کناره های خلیج فارس در مقابل حمله پرتقالی ها به جنوب ایران اعزام شدند؛ که بنا به گفته ملک منصور قشقائی آخرین ایل بیگی قشقائی ،  این عده اعزامی به حوزه خلیج فارس از   افراد سپاه «شاهی لو» در ارتش شاه اسمائیل بودند. و از این زمان  گروهی از افراد شاهی لو ها در جنوب ایران و در فارس ساکن می شوند.  
 سربازان این فوج نظامی احتمالا از طوایف مختلف قشقایی بودند  چون در تاریخ این نیروی سپاهی به فوج قشقایی معروف است. ، در سنوات بعد در اسناد به دست آمده از جمله در فارسنامه ناصری، در میان طایفه های ایل قشقایی؛ طایفه ای نیز به نام طایفه شاهی لو در کنار ایلخان قشقایی ثبت شده است. و در زمان حکومت فرمانفرما در فارس نیز این طایفه جز ابواب جمعی ایلخان گزارش شده است. و بعد از تشکیل و راه اندازی ایل عمله  در زمان صولت الدوله که در ابتدا به صورت بازوی نظامی ایل خان بود، این طایفه شاهی لود نیز  در ایل عمله مستحیل شد.
در سال  1128 ق (1163 ش) سندی در زمان شاه سلطان حسین صفوی در دست است که از یک« فوج نظامی  «قشقایی» در بنادر حنوب نام می برد . و این فوج احتمالا همان فوجی است که تحت رهبری فرماندهان شاهی لو در مبارزه با پرتقالی ها تشکیل شده بود و اعضای آن ترکان قشقایی بودند.
شاه عباس و دلایل انتصاب سرداران شاهی لو به ریاست ایل قشقایی
و در«ذى‏الحجه 996 ق برابر با  937 خورشیدی» شاه عباس به تخت سلطنت جلوس کرد و چهار سال بعد در سال 1000 ق برابر با 941 خورشیدی، پایتخت کشور را به اصفهان منتقل کرد. شاه عباس پس از تکیه بر اریکه سلطنت و به دست گرفتن ارکان دولت ، مصمم شد تا به سلطه و نفوذ قزلباشان که در دربار  صفوی صاحب نفوذ زیادی شده بودند خاتمه دهد. شاه عباس بر این باور بود  تمام کسانى را که داعیه قدرت و مداخله در امور سلطنتى و کشورى، و جرأت اظهار رأى در تصمیمات شاه دارند، یا در وجودشان کمترین احتمال خطر براى قدرت فردى شاه، یا اندک گمانى در بد دلى و دورویى و ناخرسندى نسبت به شخص شاه مى‏رود، بى دریغ باید از میان برداشته شوند. وى که جوانى هوشمند و با اراده و قدرت طلب و خود رأى و قسی القلب بود، اساسا" وجود سرداران مقتدر و صاحب نفوذ قزلباش را منافى و مانع استقلال سلطنت و حکومت مطلق خود مى‏دانست. فساد این سران و اختلافات غیر قابل حل میان ایشان و زیاده خواهى آن ها  هم کشور را دچار هرج و مرج قرار داده بود. شاه به دنبال فرصتی بود که خود را از شر آنان نجات دهد.
یکی از  افراد که صاحب قدرت زیاد بود ، مرشد قلی خان یکی از سران قزلباش بود که با همکارى با شاه عباس، ارکان دولت شاه مخلوع (محمد خدابنده) را از میان برداشت،  و خود بى‏رقیب و مدعى نیابت سلطنت و فرمانرواى مطلق شد و با لقب وکیل السلطنه به اداره امور سلطنتى و کشورى پرداخت. در آغاز کار چندى با شاه عباس در دولتخانه به سر مى‏برد، وزیران و رجال و سران لشکرى و کشورى تنها از او دستور مى‏گرفتند و تمام کارهاى خود را با موافقت و صواب دید وى انجام مى‏دادند. خان استاجلو،(مرشد قلی خان) همه احکام و فرمانهاى سلطنتى را بى اجازه شاه صادر مى‏کرد و به مهرهاى سلطنتى، که بر گردن آویخته بود ممهور می نمود.
چون مرشد قلى خان در اداره کشورى و لشکرى، طریق استبداد و خود رأیى مطلق را در پیش گرفته و نه به شاه و نه به سران قزلباش مجال هیچ گونه مداخله و اظهار نظر نمى‏داد؛ امیران و ارکان دولت از او آزرده خاطر شدند، و چون تصور مى‏کردند که شاه نیز از قدرت مرشد قلى خان ناراضى است و مخالفت قزلباشان را با او تأیید خواهد کرد، در نهان براى کشتن وکیل السلطنه، همداستان شدند و به انتظار فرصت نشستند. اتفاقا" توطئه سران براى قتل مرشد قلى خان برملا شد و مرشد، شاه را به دفع این توطئه برانگیخت.
روز بعد مهدى قلى خان ذوالقدر حاکم فارس به نمایندگى از سران متمرد و اعیان قزلباش به خدمت شاه رفت و درخواست نمود که شاه به ارباب مناصب و اولیاى دولت و سران طوایف استقلال واختیارات بیشتری دهد. شاه عباس در پاسخ گفت که: «مایه آن همه اختلاف و نفاق و جنگهاى داخلى که در زمان پدرم به ضعف دولت مرکزى و پیشرفت کار بیگانگان و دشمنان ایران منتهى شد؛ نتیجه همان اقتدار و استقلال و خودسریهاى سران و طوایف و مداخله هاى بى مورد امیران قزلباش در کارهاى سلطنتى و دولتى بود» و از آنها خواست تا به فرمان شاه و نماینده تام الاختیار او مرشد قلى خان گردن نهند و او را به عنوان ریش سفید خود بشناسند.
مهدى قلى خان جاکم فارس در پاسخ گستاخى کرد و همین بهانه‏اى شد تا شاه که خود را از پیش براى بهره برداری از این منظور آماده کرده بود، فریاد بزند: «اى مردک مفسد تو را به ایالت شیراز و مرتبه خانى سرافراز فرموده‏ایم، زیاده از این چه توقع داشتى که میانه قزلباش فساد مى‏کنى? وجود امثال شما که به خودسرى برآمده اند خار گلزار دولت است .... سپس به یعقوب بیگ ذوالقدر، که پدرش در زمان شاه طهماسب اول حکومت شیراز داشت، اشاره کرد که او را در همان لحظه هلاک سازد و به جایش حاکم فارس باشد. یعقوب بیگ نیز بى تأمل تاج قزلباش از سر مهدى قلى خان برداشت و او را در بیرون مجلس شاهى سر برید.
از آن پس شاه عباس همواره مترصد فرصتى بود تا نقشه خود را  برای از بین بردان نایب السلطنه اش مرشد قلی عملى سازد. یک بار که به همراه مرشد عازم خراسان بودند، به دستیارى میرزا محمد، وزیر سابق برادرش ابوطالب میرزا، از میان امیران و قورچیان قزلباش چهار تن به نامهاى: امت بیگ قراسارلوى کوشک اغلى استاجلو، قرا حسن بیگ چاوشلو، الله وردى بیگ زرگر باشى - الله وردى خان معروف - و محمد بیگ ساروقچى باشى را، که از مرشد قلى خان آزرده و ناراضى بودند، به کشتن وى برانگیخت.
در شب دهم رمضان 997 ق / 24 جولاى 1598 م، این چهار تن به چادر مرشد قلى خان که در خواب بود، هجوم بردند و او را ضربتى زدند، مرشد قلى خان سراسیمه از خواب برخاست و با دهان خون آلود و فریاد زنان به بیرون چادر رفت، اما ضربات دیگر، او را امان نداد و به خاک هلاک افتاد. سپس به فرمان شاه، جارچیان، کشته شدن وکیل السلطنه را به همه اهل اردو خبر دادند و همان شب، جمعى از اتباع و نزدیکان وى را نیز هلاک کردند.
یعقوب خان ذوالقدردر هنگام حکومت شاه عباس درخراسان جزء ملازمان وی بود و اعتباری چندان نداشت لکن پس ازآنکه شاه عباس به کمک مرشدقلیخان استاجلو قزوین پایتخت صفویه راتصرف کرد و به اشاره او یعقوب خان ذوالقدر؛‌مهدی قلی‌خان ذوالقدرحاکم یاغی فارس رابقتل‌رسانید؛ پادشاه صفوی بپاداش‌این عمل حکومت فارس را به یعقوب سپرد.
 اما یعقوب خان به عنوان یکی از امیران‏ قزلباش،با تکیه بر ریاست ایل ذو القدر و منصب حکومت فارس و با توسل به بخشی از نیروی قبیله‏ای خود و دیگر اقوام محلی از جمله ایل فارسی مدان از قشقایی ،علیه شاه عباس قیام کرد. شاه عباس تصمیم به تنبیه اوگرفت خان ذوالقدرکه از عقوبت پادشاه صفوی مطلع بود خود را به قلعه اصطخر انداخت و با پشت گرمی به استحکام قلعه و لشگریان و ذخایر خود لوای عصیان بر افراخت. اما سرانجام پادشاه صفوی با تدبیر و سیاست یعقوب خان را از قلعه بیرون آورده او و همه کسانش را نابود کرد و سپس قلعه اصطخر را با خاک یکسان کرد.
در این شورش ابوالقاسم خان بیک کلانتر فارسیمدان که یکی از ایلات قشقایی بود، همراه و شریک یعقوب خان ذوالقدر والی فارس و در صف مخالفین شاه عباس قرار داشت. بنا بر این شاه عباس علاوه بر قتل یعقوب خان و همراهان وی، ابوالقاسم خان فارسیمدان  کلانتری از ایل قشقایی و گروه زیادی از همراهان و خان های ایل قشقایی را نیز در سال 998 ه.ق (1028 ش) به قتل رساند. و به قدرت و سوء نیت خانان قشقایی ظنین شد.
شاه عباس که قصد داشت تمام مخالفان و حتی خدمتگزاران پرقدرت خود را نیز از بین ببرد، به طرق مختلف و از جمله استفاده از گروه های گوناگون دست به این تصفیه حساب ها زد که نمونه های آن را در بالا اشاره کردیم. ایل قشقایی که در فارس و اصفهان سکونت داشت، و ابوالقاسم خان بیک کلانتر هم از سران این ایل بود، فرصتی برای شاه فراهم کرد، که مهار و نظارت این ایل را نیز از دست خوانین خودی ایل خارج و آن را تضعیف نموده و اداره اش  را به دست سرداران مورد اطمینان خود بسپارد. و علاوه بر این گروهی از سرداران قدیمی قدرتمند در دربار را نیز از این حوزه خارج نماید.
در اجرای این سیاست وی در سال 997 ه.ق (1027 ش) جانی آقا پسر امیر قاضی که  یکی از فرماندهان ارتش صفوی به نام  سپاه شاهی لو بود را به حکومت فارس مامور نمود. و به این ترتیب اداره امور ایل قشقایی از دست خان های سنتی ایل خارج و به دست امیران شاهی لو افتاد.
به هر حال جانی آقا پس از انتصاب تا انجا که می توانست در راه ایجاد یک اتحاد سیاسی به ظاهر مستحکم کوشش کرد و توانست همه ساله خراجهای جمع آوری شده از ایل را به دربار صفویه در اصفهان بفرستد. و رهبری خود را بر ایل قشقایی را مستحکم نموده، و با تغییراتی که در نظام و تشکیلات این ایل انجام داد، از هر گونه مخالفت و کوشش بر علیه خود جلوگیری کرد. و بنای ایلخانی گری اولاد شاهی لو ها را در میان ایل قشقایی پایه گذاری نمود.
بعد از فوت قاضی(غازی) آقا شاهی لو، پسرش جانی آقا ریاست ایل را بر عهده می گیرد. جانی آقا دو پسر داشت بنامهای اسماعیل خان و حسن خان که پس از مرگ جانی آقا ، اسماعیل خان سمت رهبری ایل را به دست آورد حسن خان از طرف حکومت مرکزی به لقب (معتمد السلطان) مفتخر شد. او بیش از اسلاف خود پای خانواده ایلخانان جدید قشقائی را به مراکز قدرت ایران و دربار شاهان باز کرد. برای ایل سازمان منظمی داد و ییلاق و قشلاق طوایف را مشخص کرد. همچنین هنگام حمله افغا ن ها (1135 ق ) 1102 ش در زمان شاه سلطان حسین صفوی به فارس در جنگ با افغان ها مشا رکت داشتند. افغان ها نه تنها در فارس موفق نشدند بلکه با تلفات سنگینی شکست خوردند.
اسماعیل خان رهبر ایل قشقائی و نادرشاه
ایل قشقائی به ریاست اسماعیل خان در لشکر کشی های نادرشاه در سالهای ۱۱۴۸ و ۱۱۶۰ ه.ق. (1114 – 1126 ش) به هندوستان شرکت فعال و گسترده ای داشتند. اما گفته میشود که اسماعیل خان و حسن خان از سران ایل قشقائی، در یک توطئه بر علیه نادر شاه افشار ، که ناموفق بود ، شرکت داشتند ، که هر دو دستگیر و گرفتار شدند و به دستور نادرشاه اسماعیل خان را نابینا کردند و حسن خان را چنان شکنجه دادند که پس مدت کوتاهی در گذشت. اسماعیل خان بهمین دلیل در تاریخ بنام اسماعیل کور قشقائی نام برده شده است. نادر شاه پس از کشف این توطئه اتحاد ایل را در هم شکست و بخشی از انان را مجبور کرد به ناحیه دشت گز ( محمد آباد ) در کلات نادری و سرخس کوچ نمایند. در فارسنامه ناصری ذیل وقایع سال ۱۱۵۹ ه.ق (1125ش) از کوچ ایلات رحیمی و شش بلوکی به خراسان نام برده شده است.
همچنین در کتاب عالم آرای عباسی نوشته شده است: " به قدر سه هزار خا نوار قشقائی ( در اصل قاشقائی) و فارسی که منشاء فتنه و فساد گشته ، به اتفاق تقی خان قدم در جاده شرارت و افساد نهاده بودند ، انها را کوچ داده به اتفاق مجنون بیگ سر کرده عساکر مروی روانه مرو شاهجان نمودند که در آن حدود سکنی گرفتند ".
قشقائیان در این تبعید اجباری، دوران بسیار بدی را در خراسان سپری کردند ، چه زمستانهای سرد و تابستانهای گرم کویری زندگی سختی را بر آنها تحمیل کرده بود. آنها که به هیچ وجه آمادگی مقابله با این آب وهوا را نداشتند ، بسیاری از احشام خود را از دست داده و تلفات انسان ها نیز زیاد بود.
 املاک بسیاری از آنان را در فارس  حکومت نادرمصادره کرد. و ایل دچار پراکندگی و پریشانی شد. این دوره در تاریخ مردم قشقائی به زشتی در یادها  مانده است به طوری که در حال حاضر پس دویست و اندی سال از آن تاریخ میگذرد، هنوز در میان مردم قشقائی مثال زدنی است. به ترتیبی که هر گاه میخواهند کسی را نفرین کنند میکویند الهی بروی به " تون و طبس" .  که هردو در خراسان و از تبعیدگاه قشقائیان بود. این گروه از قشقائیان تا پایان حکومت نادر شاه در تبعید به سر میبردند. در این دوره تبعید سران ایل قشقائی املاک و اراضی و مراتع آباء و اجدادی خود را در سرحد شش ناحیه ، و چهار ناحیه و ممسنی را از دست دادند.
در این هنگام  ایلخان قشقائی همراه بخشی از مردم ایل که درزمان حکومت نادر شاه به خراسان تبعید شده بودند  از کریم خان در خواست می کنند که به آنها اجازه داده شود که از تبعید گاه خود در خراسان به فارس برگردند و در زمینهای سمیرم و وردشت ساکن شوند و حاضر خواهند بود که مالیاتهای متعلقه را بپردازند.  کریم خان که به دنبال متحدین جدیدی برای خود در منطقه بود با این در خواست موافقت کرد و طی نامه به انها اطلاع میدهد که میتوانند بر گردند و ابادیهائیکه به انها واگذار کرده بود به این شرح است:نصرت آباد (سه هبه) گردنه دوبه (۱۸ هبه) گرداب (۹ هبه) بردگان تنگ تیر جوزر ـ پل وردگان (وردجان )ـ هست و بستگان(دو دانگ) هفتگان ـ هزار دانگه ( امروزه هزار مرد ) چار دانگ ( سه و نیم دانگ).
ایل قشقائی در جنگ با آزادخان افغانی
در ۱۱۶۷ ه.ق( 1133 ش) کریم خان بعد از شکست از آزاد خان افغان به دیدن اسماعیل خان رهبر ایل قشقایی به محل اطراق  زمستانی(قشلاق ) او که در جانی آباد نزدیک فراشبند بود رفت و با او در مورد ادامه جنگ مشورت کرد. اسماعیل خان به او توصیه کرد که به طرف کماروج در میان کوه ها عزیمت کند و نبرد را در این منطقه ادامه دهد. کریم خان به این توصیه عمل کرد و پس از عبور از کتل ترکان و کتل رودک در یک تنگه باریکی نزدیک کماروج منتظر دشمن ماند. همراهان کریم خان بسیار اندک بودند ولی بزودی تعداد زیادی از افراد تنگستانی و دشتستانی به آنها پیوستند.
هنگامیکه که لشکریان آزاد خان چگونگی حمله به کریم خان را بررسی میکردند. اسماعیل خان قشقائی که نابینا بود و بر الاغی سوار می شد، که افسار آنرا پسر بچه ای در داشت لشکریان قشقائی را رهبری میکرد به افغان ها حمله کردند. وقتی سپاه آزاد خان افغان به گذرگاه رسیدند از همه طرف مورد حمله قرار گرفتند. در این جنگ افغان ها شکست خوردند و تنها آزاد خان و تعداد معدودی از اطرافیان وی توانستند جان سالم بدر برند.
در زمان حکومت کریم خان  رهبران ایل قشقائی منزلت بالائی در دربار داشتند و از موقعیت ممتازی بر خوردار بودند. طبق نوشته محمد هاشم آصف ،  اقا محمد خان قاجار که در اسارت کریم خان زند بود و در فارس تحت نظر بود، حفاظتش به عهده ایلخان قشقائی واگذار شده بود. آقا محمد خان بعد از مرگ کریم خان از شیراز فرار کرده وسلسله قاجاریه را بنا نهاد. پس از مرگ کریم خان ، اسماعیل خان قشقائی با ذکی خان زند همکاری داشت و برای خود حکومت فارس را طلب میکرد. ولی ذکی خان بیش از یکصد روز بر اریکه قدرت تکیه نداشت و توسط فرماندهان خود به قتل رسید.
اسماعیل خان قشقایی  پس از مرگ ذکی خان با علی مراد خان که جانشین او شده بود به مخالفت بر خاست. بعد از مرگ اسماعیل خان ایلخان قشقائی نیز پسر او جان محمد خان یا جانی خان ایلخان قشقائی شد.
محمد خان یا جانی خان ایلخان و آغا محمد خان شاه قاجار
پس از در گذشت کریم خان زند دگرباره جانشینان او به جان هم افتادند و با جنگ و نزاع‌های مستمر، زمینه تقویت و کسب اقتدار آغا محمد خان و سلسله قاجار را فراهم آوردند. پایتخت شیراز دست یابد.
جعفرخان زند؛ ۱۲۰۱-۱۲۰۳؛ پسر صادق خان بود که بعد از مرگ علی مراد خان به تخت نشست. در زمان جعفر خان پسر صادق خان زند که داعیه حکومت داشت در فارس بود و جانی خان ایلخان قشقائی از او حمایت می کرد.   عده‌ای از مخالفانش از جمله صیدمراد خان زند؛ عم زاده علی مرادخان؛ شبانه بر سرش ریختند و او را کشتند و سرش را از دیوار ارگ شیراز به زیر انداختند. بعد از او صیدمرادخان زند؛ او از بزرگان زند بود که پس از ترور جعفرخان هفتاد روز در شیراز فرمان راند.
لطفعلی ‌خان زند؛ ۱۲۰۳-۱۲۰۹؛ پسر جعفر خان و واپسین شاه زند. پس از تصرف شیراز توسط لطفعلی خان زند ، بر اساس اظهارات ملک منصور قشقائی آخرین ایلخان قشقائی ، قشقائیان از وی حمایت میکردند و همواره بر علیه آغا محمد خان مبارزه می نمودند.  لطفعلی خان در آغاز بر شیراز و آنگاه در کرمان - خوار و طبس با آغا محمدخان قاجار به نبرد پرداخت و ارگ بم را تسخیر کرد و تا مدتی کرمان را پایتخت زندیان قرار داد. آقامحمدخان قاجار به دفع او لشکر به کرمان آورد و آنجا را برای چهارماه محاصره کرد؛ ولی سرانجام  اطفعلی خان در اثر خیانت لشکریانش که از طول محاصره ملول شده بودند؛ از پا درآمد. پس از کور شدن و شکنجه بسیار به طهران انتقال داده و کشته شد. مقبره وی در بازار کفاش‌ها در بازار تهران می‌باشد.
اتحاد  قشقاییان با حکومت گران ناپایدار زند،بر علیه آغا محمد خان قاجار  سبب دشمنی آغامحمد خان با این ایل شد. قشقائیان یکبار دیگر اشتباه کردند و از کسی حمایت کردند که محکوم به شکست بود.
آغا محمد خان پس از شکست لطفعلی خان زند به فکر تنبیه قشقائیان که از شرکای زند بودند بر آمد. اما ایلخان قشقایی با فرار به سوی کوهستان های خود را از گزند او نحات داده و  توانستند خود را از حملات وی در امان نگهدارند.
آغا محمد خان در سال یک هزار و دویست و دو قمری با لشکری عظیم عازم سرکوب ایل قشقائی شد. وسعی کرد که آنها را غافل گیر و غارت نماید. وقتی وی با لشکریان خود به گندمان که محل سکونت ایلخان قشقائی بود ،رسید آنها را نیافت. ایلخان قبلا از برنامه آغا محمد خان اطلاع حاصل کرده و به کوهستانها فرار کرده بود.
  دشمنی آغا محمد خان با قشقائیان
آغا محمد خان با سوابقی که از دشمنی ایل قشقائی به علت همبستگی آنها با زندیان ، همچنین و کینه آنها را از زمان اسارت در حکوت کریم خان زند در این ایل، به همراه داشت، در صدد انتقام بر آمد و ایل را پاره پاره کرده و آنرا کاملا تضعیف نمود. تعداد دو هزار خانوار از ایل قشقائی را به ایل بختیاری کوچ داده و در طایفه چهار لنگ جای داد. بیش از پنج هزار خانوار را به طرف ورامین و اطراف تهران کوچ داد. بازماندگان این ترکان در اطراف ورامین به خصوص در علی آباد ورامین ، شهر یار کرج ، نور و کجور مازندران اقامت دارند. پاره از این مردم در فیروز کوه به نام ترکان شیرازی شناخته میشوند و در اطراف دریاچه تار ـ رود ـ نشیب دماوند نیز بخشی از این ترکان بنام قرائی مقیم هستند. همچنین در اطراف رود هن نیز سکونت دارند.
جانی خان رهبر ایل قشقایی  و خانواده وی در کوهستانهای زاگروس مخفی شدند و به این ترتیب از دست آغا محمد خان جان سالم بدر بردند. این اختفا تا مرگ آغا محمد خان قاجار سال ۱۲۱۱ ق ( 1176ش) ادامه داشت. از دیگر اقدامات شاه قاجار که باعث لطمه زدن به ترکان قشقائی شد ، انتقال پایتخت از شیراز به تهران بود. قشقائیان به علت نزدیکی به مرکز حکومت چه در اصفهان و چه در شیراز دارای قدرت و نفوذ زیادی در دستگاه حکومتی بودند ولی انتقال مرکز حکومت به تهران ، انها را از این امکان محروم نمود. میگویند یکی از دلایل این انتقال ترس از قدرت گیری عشایر جنوب بود که هرچند وی آنها را پراکنده کرده بود ولی باز از آنها نگران بود.  و این کار یکی از زیرکیهای خاص آغا محمد خان را میرساند که مرکز را جائی قرار داد که قدرتهای محلی با آن فاصله داشته و از توطئه انها در امان بود 
ایلخانی گری جانی خان
جانی خان پس از مرگ آغا محمد خان قاجار به میان ایل برگشت. و طبق نوشته فارسنامه ناصری تا این موقع بزرگ ایل قشقائی را ایل بیگی مینامیدند. و در ایران تنها در مملکت خراسان بزرگتر ایلات را ایلخان میگفتند. در سال ۱۲۳۴ قمری قمری  ( 1198ش) جانی خان رسما" از طرف فتعلیشاه قاجار به لقب ایل خان ملقب گردید و این اولین بار در فارس است به کسی لقب ایلخان داده شده است. پسر جانی خان بنام محمد علی خان لقب ایل بیگی گرفت..[1]

[1] به نقل ار کتاب تاریخ سیاسی و اجتماعی ایل بزرگ قشقایی (با اصلاحات و اضافات)
 اما یک چیز مسلم است، و آن این که افرادی که توسط شاهان صفوی و بعد از آن توسط دیگران از جمله سلسله قاجار منصب ایلخان گری قشقایی را به دست آوردند، از میان مردم  بومی قشقایی و از میان اقوام تابع ایل قشقایی نبوده اند و بلکه  از میان گروهی  ترک زبان بودند که شاه عباس از سپاه شاهی لو که به دلایل سیاسی و امنیتی به دیار فارس اعزام نمود. هر چند آنان بعدا با  انتخاب همسرانی از خانواده های قشقایی به ویژه ایل کشکولی پیوندهایی با مردم قوم قشقایی به همزدند و نهایتا  مانند ده ها طایفه و ایل دیگر در ایل قشقایی مستحیل شدند. و سر انجام به قشقایی شهرت پیدا کردند.
امیر قاضی (غازی) ، یکی از فرماندهان ترک و  از سرداران شاه اسماعیل و عضو سپاه شاه لو  در آدربایجان بود.پسرش امیر قاضی «شاه لو »که بنام قاضی آقا  «شاه لو» معروف شده است نیز در سپاه شاهی لو خدمت میکرد. قاضی آقا توانست گروه هائی از ترکان را  در آذربایجان به دور خود جمع کرده و بر آنها ریاست کند.و در دربار شاه اسماعیل مقامی به دست آورد. اصل و نسب و پیشینه امیرقاضی به درستی روشن نیست، لقب شاه لو را نیز به سبب خدمت در سپاهی به همین نام کسب کرده اند.
در سال 880 تا 902 شمسی (سالهای ۹۰۷ تا ۹۳۰ قمری ) در زمان حکومت شاه اسمائیل صفوی ، تعدادی از قبایل ترک برای حفاظت از مرزهای ایران در کناره های خلیج فارس در مقابل حمله پرتقالی ها به جنوب ایران اعزام شدند؛ که بنا به گفته ملک منصور قشقائی آخرین ایل بیگی قشقائی ،  این عده اعزامی به حوزه خلیج فارس از   افراد سپاه «شاهی لو» در ارتش شاه اسمائیل بودند. و از این زمان  گروهی از افراد شاهی لو ها در جنوب ایران و در فارس ساکن می شوند.  
 سربازان این فوج نظامی احتمالا از طوایف مختلف قشقایی بودند  چون در تاریخ این نیروی سپاهی به فوج قشقایی معروف است. ، در سنوات بعد در اسناد به دست آمده از جمله در فارسنامه ناصری، در میان طایفه های ایل قشقایی؛ طایفه ای نیز به نام طایفه شاهی لو در کنار ایلخان قشقایی ثبت شده است. و در زمان حکومت فرمانفرما در فارس نیز این طایفه جز ابواب جمعی ایلخان گزارش شده است. و بعد از تشکیل و راه اندازی ایل عمله  در زمان صولت الدوله که در ابتدا به صورت بازوی نظامی ایل خان بود، این طایفه شاهی لود نیز  در ایل عمله مستحیل شد.
در سال  1128 ه (1163 ش) سندی در زمان شاه سلطان حسین صفوی در دست است که از یک« فوج نظامی  «قشقایی» در بنادر حنوب نام می برد . و این فوج احتمالا همان فوجی است که تحت رهبری فرماندهان شاهی لو در مبارزه با پرتقالی ها تشکیل شده بود و اعضای آن ترکان قشقایی بودند.
شاه عباس و دلایل انتصاب سرداران شاهی لو به ریاست ایل قشقایی
و در «ذى‏الحجه 996 ق 937 خورشیدی» شاه عباس به تخت سلطنت جلوس کرد و چهار سال بعد در سال 1000 ق برابر با 941 خورشیدی، پایتخت کشور را به اصفهان منتقل کرد. شاه عباس پس از تکیه بر اریکه سلطنت و به دست گرفتن ارکان دولت ، مصمم شد تا به سلطه و نفوذ قزلباشان که در دربار صاحب نفوذ زیادی شده بودند خاتمه دهد. وى که جوانى هوشمند و با اراده و قدرت طلب و خود رأى بود، اساسا" وجود سرداران مقتدر و صاحب نفوذ قزلباش را منافى و مانع استقلال سلطنت و حکومت مطلق خود مى‏دانست. فساد این سران و اختلافات غیر قابل حل میان ایشان و زیاده خواهى آنها  کشور را دچار هرج و مرج قرار داده بود.
مرشد قلی خان یکی از سران قزلباش با همکارى شاه عباس، ارکان دولت شاه مخلوع (محمد خدابنده) را از میان برداشت، بى‏رقیب و مدعى نیابت سلطنت و فرمانرواى مطلق شد و با لقب وکیل السلطنه به اداره امور سلطنتى و کشورى پرداخت. در آغاز کار چندى با شاه عباس در دولتخانه به سر مى‏برد، وزیران و رجال و سران لشکرى و کشورى تنها از او دستور مى‏گرفتند و تمام کارهاى خود را با موافقت و صوابدید وى انجام مى‏دادند. خان استاجلو،(مرشد قلی خان) همه احکام و فرمانهاى سلطنتى را بى اجازه شاه صادر مى‏کرد و به مهرهاى سلطنتى، که بر گردن آویخته بود.
چون مرشد قلى خان در اداره کشورى و لشکرى، طریق استبداد و خود رأیى مطلق را در پیش گرفته و به سران قزلباش مجال هیچ گونه مداخله و اظهار نظر نمى‏داد؛ امیران و ارکان دولت از او آزرده خاطر شدند، و چون تصور مى‏کردند که شاه نیز از قدرت مرشد قلى خان ناراضى است و مخالفت قزلباشان را با او تأیید خواهد کرد، در نهان براى کشتن وکیل السلطنه، همداستان شدند و به انتظار فرصت نشستند. اتفاقا" توطئه سران براى قتل مرشد قلى خان برملا شد و مرشد، شاه را به دفع این توطئه برانگیخت.
روز بعد مهدى قلى خان ذوالقدر حاکم فارس به نمایندگى از سران متمرد و اعیان قزلباش به خدمت شاه رفت و درخواست نمود که شاه به ارباب مناصب و اولیاى دولت و سران طوایف استقلال واختیارات بیشتر دهد. شاه عباس در پاسخ گفت که: «مایه آن همه اختلاف و نفاق و جنگهاى داخلى که در زمان پدرم به ضعف دولت مرکزى و پیشرفت کار بیگانگان و دشمنان ایران منتهى شد؛ نتیجه همان اقتدار و استقلال و خودسریهاى سران و طوایف و مداخله هاى بى مورد امیران قزلباش در کارهاى سلطنتى و دولتى بود» و از آنها خواست تا به فرمان شاه و نماینده تام الاختیار او مرشد قلى خان گردن نهند و او را به عنوان ریش سفید خود بشناسند. مهدى قلى خان در پاسخ گستاخى کرد و همین بهانه‏اى شد تا شاه که از پیش براى این منظور خود را آماده کرده بود، فریاد زد: «اى مردک مفسد تو را به ایالت شیراز و مرتبه خانى سرافراز فرموده‏ایم، زیاده از این چه توقع داشتى که میانه قزلباش فساد مى‏کنى? وجود امثال شما که به خودسرى برآمده اند خار گلزار دولت است .... سپس به یعقوب بیگ ذوالقدر، که پدرش در زمان شاه طهماسب اول حکومت شیراز داشت، اشاره کرد که او را در همان لحظه هلاک سازد و به جایش حاکم فارس باشد. یعقوب بیگ نیز بى تأمل تاج قزلباش از سر مهدى قلى خان برداشت و او را در بیرون مجلس شاهى سر برید.
از آن پس شاه عباس همواره مترصد فرصتى بود تا نقشه خود را  برای از بین بردان نایب السلطنه اش مرشد قلی عملى سازد. یک بار که به همراه مرشد عازم خراسان بودند، به دستیارى میرزا محمد، وزیر سابق برادرش ابوطالب میرزا، از میان امیران و قورچیان قزلباش چهار تن به نامهاى: امت بیگ قراسارلوى کوشک اغلى استاجلو، قرا حسن بیگ چاوشلو، الله وردى بیگ زرگر باشى - الله وردى خان معروف - و محمد بیگ ساروقچى باشى را، که از مرشد قلى خان آزرده و ناراضى بودند، به کشتن وى برانگیخت. در شب دهم رمضان 997 ق / 24 جولاى 1598 م، این چهار تن به چادر مرشد قلى خان که در خواب بود، هجوم بردند و او را ضربتى زدند، مرشد قلى خان سراسیمه از خواب برخاست و با دهان خون آلود و فریاد زنان به بیرون چادر رفت، اما ضربات دیگر، او را امان نداد و به خاک هلاک افتاد. سپس به فرمان شاه، جارچیان، کشته شدن وکیل السلطنه را به همه اهل اردو خبر دادند و همان شب، جمعى از اتباع و نزدیکان وى را نیز هلاک کردند.
یعقوب خان ذوالقدردر هنگام حکومت شاه عباس درخراسان جزء ملازمان وی بود و اعتباری چندان نداشت لکن پس ازآنکه شاه عباس به کمک مرشدقلیخان استاجلو قزوین پایتخت صفویه راتصرف کرد و به اشاره او یعقوب خان ذوالقدر؛‌مهدی قلی‌خان ذوالقدرحاکم یاغی فارس رابقتل‌رسانید؛ پادشاه صفوی بپاداش‌این عمل حکومت فارس را به یعقوب سپرد.
 اما یعقوب خان به عنوان یکی از امیران‏ قزلباش،با تکیه بر ریاست ایل ذو القدر و منصب حکومت فارس و با توسل به بخشی از نیروی قبیله‏ای خود و دیگر اقوام محلی از جمله ایل فارسی مدان از قشقایی ،علیه شاه عباس قیام کرد. شاه عباس تصمیم به تنبیه اوگرفت خان ذوالقدرکه از عقوبت پادشاه صفوی مطلع بود خود را به قلعه اصطخر انداخت و با پشت گرمی به استحکام قلعه و لشگریان و ذخایر خود لوای عصیان بر افراخت. اما سرانجام پادشاه صفوی با تدبیر و سیاست یعقوب خان را از قلعه بیرون آورده او و همه کسانش را نابود کرد و سپس قلعه اصطخر را با خاک یکسان کرد.
در این شورش ابوالقاسم خان بیک کلانتر فارسیمدان که یکی از ایلات قشقایی بود، همراه و شریک یعقوب خان ذوالقدر والی فارس و در صف مخالفین شاه عباس قرار داشت. بنا بر این شاه عباس علاوه بر قتل یعقوب خان، همراهان وی، ابوالقاسم خان فارسیمدان از کلانتران ایل قشقایی و گروه زیادی از همراهان و خان های ایل قشقایی نیز در سال 998 ه.ق (1028 ش) به قتل رساند.
شاه عباس که قصد داشت تمام مخالفان و حتی خدمتگزاران پرقدرت خود را از بین ببرد، به طرق مختلف و از جمله استفاده از گروه های گوناگون دست به این تصفیه حساب ها زد که نمونه های آن را در بالا اشاره کردیم. ایل قشقایی که در فارس و اصفهان سکونت داشت، و ابوالقاسم خان بیک کلانتر هم از سران این ایل بود، فرصتی برای شاه فراهم کرد، که کنتری و نظارت این ایل را نیز از دست خوانین خود ایل خارج و آن را به دست سرداران مورد اطمینان خود بسپارد. و علاوه بر این گروهی از سرداران قدیمی قدرتمند در دربار را نیز از این حوزه خارج نماید.
در اجرای این سیاست وی در سال 997 ه.ق (1027 ش) جانی آقا پسر امیر قاضی که  یکی از فرماندهان ارتش صفوی به نام  سپاه شاهی لو بود را به حکومت فارس مامور نمود. و به این ترتیب اداره امور ایل قشقایی از دست خان های سنتی ایل خارج و به دست امیران شاهی لو افتاد.
به هر حال جانی آقا پس از انتصاب تا انجا که می توانست در راه ایجاد یک اتحاد سیاسی به ظاهر مستحکم کوشش کرد و توانست همه ساله خراجهای جمع آوری شده از ایل را به دربار صفویه در اصفهان بفرستد. و رهبری خود را بر ایل قشقایی مستحکم نموده، و با تغییراتی که در نظام و تشکیلات این ایل انجام داد، از هر گونه مخالفت و کوشش بر علیه خود جلوگیری کرد. و بنای ایلخانی گری اولاد شاهی لو ها را در میان ایل قشقایی پایه گذاری نمود.
بعد از فوت قاضی(غازی) آقا شاهی لو، پسرش جانی آقا ریاست ایل را بر عهده می گیرد. جانی آقا دو پسر داشت بنامهای اسماعیل خان و حسن خان که پس از مرگ جانی آقا ، اسماعیل خان سمت رهبری ایل را به دست آورد حسن خان از طرف حکومت مرکزی به لقب (معتمد السلطان) مفتخر شد. او بیش از اسلاف خود پای خانواده ایلخانان جدید قشقائی را به مراکز قدرت ایران و دربار شاهان باز کرد. برای ایل سازمان منظمی داد و ییلاق و قشلاق طوایف را مشخص کرد. همچنین هنگام حمله افغا ن ها (1135 ق ) 1102 ش در زمان شاه سلطان حسین صفوی به فارس در جنگ با افغان ها مشا رکت داشتند. افغان ها نه تنها در فارس موفق نشدند بلکه با تلفات سنگینی شکست خوردند.
اسماعیل خان رهبر ایل قشقائی و نادرشاه
ایل قشقائی به ریاست اسماعیل خان در لشکر کشی های نادرشاه در سالهای ۱۱۴۸ و ۱۱۶۰ ه.ق. (1114 – 1126 ش) به هندوستان شرکت فعال و گسترده ای داشتند. اما گفته میشود که اسماعیل خان و حسن خان از سران ایل قشقائی، در یک توطئه بر علیه نادر شاه افشار ، که ناموفق بود ، شرکت داشتند ، که هر دو دستگیر و گرفتار شدند و به دستور نادرشاه اسماعیل خان را نابینا کردند و حسن خان را چنان شکنجه دادند که پس مدت کوتاهی در گذشت.  اسماعیل خان بهمین دلیل در تاریخ بنام اسماعیل کور قشقائی نام برده شده است. نادر شاه پس از کشف این توطئه اتحاد ایل را در هم شکست و بخشی از انان را مجبور کرد به ناحیه دشت گز ( محمد آباد ) در کلات نادری و سرخس کوچ نمایند. در فارسنامه ناصری ذیل وقایع سال ۱۱۵۹ ه.ق (1125ش) از کوچ ایلات رحیمی و شش بلوکی به خراسان نام برده شده است.
همچنین در کتاب عالم آرای عباسی نوشته شده است:  " به قدر سه هزار خا نوار قشقائی ( در اصل قاشقائی) و فارسی که منشاء فتنه و فساد گشته ، به اتفاق تقی خان قدم در جاده شرارت و افساد نهاده بودند ، انها را کوچ داده به اتفاق مجنون بیگ سر کرده عساکر مروی روانه مرو شاهجان نمودند که در آن حدود سکنی گرفتند ".
قشقائیان در این تبعید اجباری، دوران بسیار بدی را در خراسان سپری کردند ، چه زمستانهای سرد و تابستانهای گرم کویری زندگی سختی را بر آنها تحمیل کرده بود. آنها که به هیچ وجه آمادگی مقابله با این آب وهوا را نداشتند ، بسیاری از احشام خود را از دست داده و تلفات انسان ها نیز زیاد بود.
 املاک بسیاری از آنان را در فارس  حکومت نادرمصادره کرد. و ایل دچار پراکندگی و پریشانی شد. این دوره در تاریخ مردم قشقائی به زشتی در یادها  مانده است به طوری که در حال حاضر پس دویست و اندی سال از آن تاریخ میگذرد، هنوز در میان مردم قشقائی مثال زدنی است. به ترتیبی که هر گاه میخواهند کسی را نفرین کنند میکویند الهی بروی به " تون و طبس" .  که هردو در خراسان و از تبعیدگاه قشقائیان بود. این گروه از قشقائیان تا پایان حکومت نادر شاه در تبعید به سر میبردند. در این دوره تبعید سران ایل قشقائی املاک و اراضی و مراتع آباء و اجدادی خود را در سرحد شش ناحیه ، و چهار ناحیه و ممسنی را از دست دادند.
در این هنگام  ایلخان قشقائی همراه بخشی از مردم ایل که درزمان حکومت نادر شاه به خراسان تبعید شده بودند  از کریم خان در خواست می کنند که به آنها اجازه داده شود که از تبعید گاه خود در خراسان به فارس برگردند و در زمینهای سمیرم و وردشت ساکن شوند و حاضر خواهند بود که مالیاتهای متعلقه را بپردازند.  کریم خان که به دنبال متحدین جدیدی برای خود در منطقه بود با این در خواست موافقت کرد و طی نامه به انها اطلاع میدهد که میتوانند بر گردند و ابادیهائیکه به انها واگذار کرده بود به این شرح است: نصرت آباد (سه هبه) گردنه دوبه (۱۸ هبه) گرداب (۹ هبه) بردگان تنگ تیر جوزر ـ پل وردگان (وردجان )ـ هست و بستگان(دو دانگ) هفتگان ـ هزار دانگه ( امروزه هزار مرد ) چار دانگ ( سه و نیم دانگ).
ایل قشقائی در جنگ با آزادخان افغانی
در ۱۱۶۷ ه.ق( 1133 ش) کریم خان بعد از شکست از آزاد خان افغان به دیدن اسماعیل خان رهبر ایل قشقایی به محل اطراق  زمستانی(قشلاق ) او که در جانی آباد نزدیک فراشبند بود رفت و با او در مورد ادامه جنگ مشورت کرد. اسماعیل خان به او توصیه کرد که به طرف کماروج در میان کوه ها عزیمت کند و نبرد را در این منطقه ادامه دهد. کریم خان به این توصیه عمل کرد و پس از عبور از کتل ترکان و کتل رودک در یک تنگه باریکی نزدیک کماروج منتظر دشمن ماند. همراهان کریم خان بسیار اندک بودند ولی بزودی تعداد زیادی از افراد تنگستانی و دشتستانی به آنها پیوستند.
هنگامیکه که لشکریان آزاد خان چگونگی حمله به کریم خان را بررسی میکردند. اسماعیل خان قشقائی که نابینا بود و بر الاغی سوار می شد، که افسار آنرا پسر بچه ای در داشت لشکریان قشقائی را رهبری میکرد به افغان ها حمله کردند. وقتی سپاه آزاد خان افغان به گذرگاه رسیدند از همه طرف مورد حمله قرار گرفتند. در این جنگ افغان ها شکست خوردند و تنها آزاد خان و تعداد معدودی از اطرافیان وی توانستند جان سالم بدر برند.
در زمان حکومت کریم خان  رهبران ایل قشقائی منزلت بالائی در دربار داشتند و از موقعیت ممتازی بر خوردار بودند. طبق نوشته محمد هاشم آصف ،  اقا محمد خان قاجار که در اسارت کریم خان زند بود و در فارس تحت نظر بود، حفاظتش به عهده ایلخان قشقائی واگذار شده بود. آقا محمد خان بعد از مرگ کریم خان از شیراز فرار کرده وسلسله قاجاریه را بنا نهاد. پس از مرگ کریم خان ، اسماعیل خان قشقائی با ذکی خان زند همکاری داشت و برای خود حکومت فارس را طلب میکرد. ولی ذکی خان بیش از یکصد روز بر اریکه قدرت تکیه نداشت و توسط فرماندهان خود به قتل رسید.
اسماعیل خان قشقایی  پس از مرگ ذکی خان با علی مراد خان که جانشین او شده بود به مخالفت بر خاست. بعد از مرگ اسماعیل خان ایلخان قشقائی نیز پسر او جان محمد خان یا جانی خان ایلخان قشقائی شد.
محمد خان یا جانی خان ایلخان و آغا محمد خان شاه قاجار
پس از در گذشت کریم خان زند دگرباره جانشینان او به جان هم افتادند و با جنگ و نزاع‌های مستمر، زمینه تقویت و کسب اقتدار آغا محمد خان و سلسله قاجار را فراهم آوردند. پایتخت شیراز دست یابد.
جعفرخان زند؛ ۱۲۰۱-۱۲۰۳؛ پسر صادق خان بود که بعد از مرگ علی مراد خان به تخت نشست. در زمان جعفر خان پسر صادق خان زند که داعیه حکومت داشت در فارس بود و جانی خان ایلخان قشقائی از او حمایت می کرد.   عده‌ای از مخالفانش از جمله صیدمراد خان زند؛ عم زاده علی مرادخان؛ شبانه بر سرش ریختند و او را کشتند و سرش را از دیوار ارگ شیراز به زیر انداختند. بعد از او صیدمرادخان زند؛ او از بزرگان زند بود که پس از ترور جعفرخان هفتاد روز در شیراز فرمان راند.
لطفعلی ‌خان زند؛ ۱۲۰۳-۱۲۰۹؛ پسر جعفر خان و واپسین شاه زند. پس از تصرف شیراز توسط لطفعلی خان زند ، بر اساس اظهارات ملک منصور قشقائی آخرین ایلخان قشقائی ، قشقائیان از وی حمایت میکردند و همواره بر علیه آغا محمد خان مبارزه می نمودند.  لطفعلی خان در آغاز بر شیراز و آنگاه در کرمان - خوار و طبس با آغا محمدخان قاجار به نبرد پرداخت و ارگ بم را تسخیر کرد و تا مدتی کرمان را پایتخت زندیان قرار داد. آقامحمدخان قاجار به دفع او لشکر به کرمان آورد و آنجا را برای چهارماه محاصره کرد؛ ولی سرانجام  اطفعلی خان در اثر خیانت لشکریانش که از طول محاصره ملول شده بودند؛ از پا درآمد. پس از کور شدن و شکنجه بسیار به طهران انتقال داده و کشته شد. مقبره وی در بازار کفاش‌ها در بازار تهران می‌باشد.
اتحاد  قشقاییان با حکومت گران ناپایدار زند،بر علیه آغا محمد خان قاجار  سبب دشمنی آغامحمد خان با این ایل شد. قشقائیان یکبار دیگر اشتباه کردند و از کسی حمایت کردند که محکوم به شکست بود.
آغا محمد خان پس از شکست لطفعلی خان زند به فکر تنبیه قشقائیان که از شرکای زند بودند بر آمد. اما ایلخان قشقایی با فرار به سوی کوهستان های خود را از گزند او نحات داده و  توانستند خود را از حملات وی در امان نگهدارند.
آغا محمد خان در سال یک هزار و دویست و دو قمری با لشکری عظیم عازم سرکوب ایل قشقائی شد. وسعی کرد که آنها را غافل گیر و غارت نماید. وقتی وی با لشکریان خود به گندمان که محل سکونت ایلخان قشقائی بود ،رسید آنها را نیافت. ایلخان قبلا از برنامه آغا محمد خان اطلاع حاصل کرده و به کوهستانها فرار کرده بود.
  دشمنی آغا محمد خان با قشقائیان
آغا محمد خان با سوابقی که از دشمنی ایل قشقائی به علت همبستگی آنها با زندیان ، همچنین و کینه آنها را از زمان اسارت در حکوت کریم خان زند در این ایل، به همراه داشت، در صدد انتقام بر آمد و ایل را پاره پاره کرده و آنرا کاملا تضعیف نمود. تعداد دو هزار خانوار از ایل قشقائی را به ایل بختیاری کوچ داده و در طایفه چهار لنگ جای داد. بیش از پنج هزار خانوار را به طرف ورامین و اطراف تهران کوچ داد. بازماندگان این ترکان در اطراف ورامین به خصوص در علی آباد ورامین ، شهر یار کرج ، نور و کجور مازندران اقامت دارند. پاره از این مردم در فیروز کوه به نام ترکان شیرازی شناخته میشوند و در اطراف دریاچه تار ـ رود ـ نشیب دماوند نیز بخشی از این ترکان بنام قرائی مقیم هستند. همچنین در اطراف رود هن نیز سکونت دارند.
جانی خان رهبر ایل قشقایی  و خانواده وی در کوهستانهای زاگروس مخفی شدند و به این ترتیب از دست آغا محمد خان جان سالم بدر بردند. این اختفا تا مرگ آغا محمد خان قاجار سال ۱۲۱۱ ق ( 1176ش) ادامه داشت. از دیگر اقدامات شاه قاجار که باعث لطمه زدن به ترکان قشقائی شد ، انتقال پایتخت از شیراز به تهران بود. قشقائیان به علت نزدیکی به مرکز حکومت چه در اصفهان و چه در شیراز دارای قدرت و نفوذ زیادی در دستگاه حکومتی بودند ولی انتقال مرکز حکومت به تهران ، انها را از این امکان محروم نمود. میگویند یکی از دلایل این انتقال ترس از قدرت گیری عشایر جنوب بود که هرچند وی آنها را پراکنده کرده بود ولی باز از آنها نگران بود.  و این کار یکی از زیرکیهای خاص آغا محمد خان را میرساند که مرکز را جائی قرار داد که قدرتهای محلی با آن فاصله داشته و از توطئه انها در امان بود.
به نقل ار کتاب تاریخ سیاسی و اجتماعی ایل بزرگ قشقایی (با اصلاحات و اضافات)